آیا آموزش وپرورش نقش مهارت آموزی دارد؟

روند روبه رشد سطح زندگی بشر در جهان نشان می دهد که علارغم بی مهری قدرتهای سطله گرو شعارهای مردم فریب در خصوص یاری و کمک به توسعه کشورهای عقب مانده(گروه هشت) و غارت منابع آنها، روبه افزایش است.

تحولات در عرصه های فن آوری ، تکنولوژی، مهندسی ژنیتک، سلول ملکولی، مهندسی پزشکی ، علوم نانو، میکروبیولوژی و هوافضاو... حاکی از پیچیدگی زندگی بشر در دنیای کنونی است. همه این موارد وظیفه آموزش وپرورش را به عنوان یک نهاد زیر ساز در راه توسعه دو چندان مشکل و خطیر می سازد.

در بسیاری از موارد این روند شتاب زده، برنامه های درسی و برنامه ریزی آموزشی را دچار چالش می کند. لذا برنامه ریزان آموزشی و درسی ناگزیر باید به این سؤال پاسخ دهند که آموزش و پرورش می تواند نقش مهارت آموزی داشته باشد ؟

آیا تاکنون این نقش حسّاس را داشته است ؟آیا بروندادهای نظام آموزشی در جامعه مطابق یا حداقل نزدیک به معیارها و هنجارهای اجتماعی عمل می کنند؟ آیا آسیب شناسی از روند وضع موجود به عمل آمده است ؟ بطورکلی آموزش و پرورشی که در حال حاضر در حال اجرا است قادر به پاسخگویی نیازهای همه جانبه دانش آموزان برای دستیابی به جامعه ایده آل است.

برای پاسخگویی به این سؤالات ابتدا نگاه اجمالی به هدف های آموزش و پرورش می کنیم. دکتر شریعتمداری(1381) در کتاب جامعه و تعلیم و تربیت میزان هایی برای هدف های آموزش و پرورش مشخص می کند که عبارتند از: هدفهای تربیتی با توجه به معنی رشد، هدف های تربیتی با توجه به رفتار افراد تهیه و تنظیم می شود، هدف های تربیتی باید جامع باشد، هدف های تربیتی باید مورد قبول اولیای مدرسه و جریان های تربیتی باشد ،هدف های تربیتی باید قابل اجرا باشد با توجه به این میزان ها هدف های تعلیم و تربیت در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از:1- هدفهای ایمانی و اخلاقی  2- هدف های فرهنگی  3- هدف های خانوادگی  4- هدف های اجتماعی 5- هدف های سیاسی 6-هدف های دفاعی و نظامی  7- هدف های اقتصادی برآیند هدف های کلی پرورش انسان رشد یافته است که خود را مهیا کند تا در مقابل تغییرات شتاب زده قرن بیست یکمی قدرت مقابله داشته باشد و ضمن حفظ ارزش های جامعه خودی به انتقال آن مبادرت ورزد.

ژاک دلور رئیس وقت سازمان بین المللی علمی آموزشی یونسکو در مورد آموزش و پرورش در قرن بیست یکم می نویسد که: آموزش و پرورش براساس چهار محور اساسی برای پاسخگویی به نیازهای یادگیرندگان باید فعال باشدیکم:آموزش باید برای زیستن دوم: آموزش برای دانستن سوم: آموزش برای انجام دادن، چهارم: آموزش برای با هم زیستن. بررسی  هریک از آیتم های ارائه شد حاکی از عمق مهارت آموزی برای زندگی بهتر را می رساند آموزشی که روس ها توانستند با استفاده از آن گامی مؤثر در جهت دستیابی به قله های ترقی را طی کنند.

آموزش و پرورش در دنیای موج سومی باید تربیت کننده نسلی باشد تا ضمن حفظ دست آوردهای ملی  امید به زندگی بهتر را پیش روی کودکان و نوجوانان بگشاید این بعنوان یک اصل در آموزش وپرورش همه کشورها جهان است.

امروزه بسیاری از صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند که مهارت آموزی از مهمترین محورهای مورد توجه آموزش و پرورش  است برای رسیدن به آموزش  وپرورش کیفی و پاسخگویی به نیازهای همه جانبه مهارت در ابعاد گوناگون در فرایند آموزش و پرورش امری اجتناب ناپذیر است.

 

امروزه آموزش و پرورش در کشورها پیشرفته از حالت کمی خارج شده و تمامی تلاش آنها مصروف آموزش و پرورش کیفی می شود به عبارت دیگر امروزه ممکن است که دولت ها توان لازم در اجرای آموزش و پرورش کمی را در تمامی قلمرو خود داشته باشند اما حتی پیشرفته ترین کشورها قادر نیستند از بودجه دولتی آموزش و پرورش کیفی را اجرا کنند.آموزش وپرورش کیفی یعنی فراهم آوردن وسایل وامکانات لازم برای پرورش استعدادهای همه جانبه کودکان ورسانیدن انسان به سعادت ،بطوریکه بتوانند ضمن سازگاری با محیط متغییر  زندگی راحتی داشته باشند.ریمونداس.آدامز به نقل از سعید بهشتی(1373) در مورد آموزش پرورش کیفی می نویسد:کیفیت در آموزش وپرورش می تواند در سطح فرد از طریق تدریس بهتر ،امکانات بهتر، تجهیزات بهتر ،برنامه های درسی بهتر وغیره باشد. شاخصه های آموزش پرورش کیفی درسطح فرد نوعأبرحسب دانش ،توانش وفهم فرد بیان می شود.بنابر این آموزش وپرورشی که بتواند به نیازهای واقعی جامعه پاسخ بدهد لزومأ کیفیت مدار است.

بنابر این آموزش و پرورش ما تلاش نموده تقریبا آموزش عمومی را به صورت فراگیر درسطح کشور به اجراءدر آورد ولی بدون مشارکت مردم و بخش خصوصی قادر نیست آموزش و پرورش کیفی را برای آحاد مردم فراهم نماید. لذا نقش حسّاس و مهم مهارت آموزی ممکن است در هاله ای از ابهام در سالهای پیش رو قرار گیرد. برای روشن شدن این موضوع می توان میزان زمانیکه معلمان و دانش آموزان در مدارس ما صرف می کنند دقت کنید و یا با نگاه به وضعیت آموزش ابتدایی، کلاسهای چند پایه و میزان تخصص معلمان در آن معلوم می شود اوضاع ما در بخش  آموزش و پرورش کیفی تا چه اندازه با معیاره مطلوب برای رسیدن به پرورش یک انسان سعادتمند فاصله داشته است. براساس همین استدلال نباید خیلی انتظار داشت تا فارغ التحصیلان آموزش و پرورش براساس ارزش های حاکم بر جامعه حرکت نمایند. آموزش و پرورش فرآیندی متعامل است مقاطع تحصیلی یعنی ابتدایی، راهنمایی و متوسطه به ترتیب همدیگر را کامل می کنند. نارسایی در هر حلقه از این سیستم  اثر جبران ناپذیری در مقاطع بعدی می گذارد به عبارت دیگر اگر آموزش و پرورش نتواند در سالهای اوایل کودکی پایه گذار رفتارهای هنجارمند و مطابق با ارزش ها و معیارهای مورد نظر جامعه را در کودکان ایجاد و آن را تقویت نماید مسلما انجام این مهم در دوره راهنمایی تحصیلی مشکل و در مقطع متوسطه تقریبا  دشوارتر حتی غیر ممکن بنظر می رسد.

بنظر می رسد علارغم توصیه و تلاشهای وافری که از سوی مدیران ارشد در سال های اخیر انجام شده واحدهای آموزشی در جلب حمایت مردمی در حل مشکلات تعلیم تربیت ناتوان بوده اند  هنوز مدیران ما در مقاطع تحصیلی اذعان می کنند که نمی توانند از نظرات اولیای دانش آموزان در حمایت همه جانبه از مدارس تحت کنترل شان بهره مند شوند.

در آسیب شناسی از مشکل فوق آنچه توجه مان را جلب می کند این تلقی نادرست از واقعیت است که مسائل و مشکلات مدارس ارتباطی با اولیاء ندارد و این عوامل اجرایی مدارس  هستند که باید مسایل پیش رو را حل فصل نمایند. ما دور مدارس  حصار مجازی گذاشته ایم و والدین دانش آموزان را در تربیت و تعلیم فرزندانشان شریک نمی دانیم. مشکل حال حاضر آموزش و پرورش این است که به تنهایی به جنگ انبوه مشکلات تعلیم تربیت رفته است. مسلما قادر به حل این مشکل نخواهد بود .نگارند در تحقیقی که در سال 1387 تحت عنوان راهکارهای توسعه آموزش و پرورش از دیدگاه اولیاء و مدیران ارشد سازمانهای دولتی برای شورای تحقیقات آموزش و پرورش استان گیلان انجام داده ام به این نتیجه رسیدم که اولیاء عنوان نموده اند اگر مدارس اعتماد آنها را جلب نماید حاضرند تحت هر شرایط با مدارس همکاری لازم و همه جانبه داشته باشند. اگر قضیه را موجبه در نظر نگیریم می توانیم اینطور استدلال کنیم که مدارس ما توانایی جلب  اعتماد اولیاء ندارند این خود بزرگترین آسیب در آموزش و پرورش است.

بنابر این مسائل آموزش و پرورش  بسیار ساده و در عین حال پیچیده بنظر می رسد و نباید آن را دست کم گرفت .تحولات دنیای پیرامونی وظایف ومسؤلیتهای آموزش وپرورش را افزایش داده وبرنامه ها ی آن را با چالش جدی مواجه نموده است. دکتر تقی پور( 1386) می نویسد تمدن صنعتی، علاوه بر اینکه تکنولوژی، طبیعت و فرهنگ را دگرگون ساخت شخصیت را نیز دگرگون کرد و در افراد یک منش اجتماعی جدیدی به وجود آورد. افرادی را بوجود آورد که تصویر ذهنی خود را از جهان رسانه  های همگانی می گرفتند، به آنان آموخت که خودشان را جزیی از نظامهای گسترده و به هم وابسته اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بدانند. به این وسیله یاد گرفتند در بازیهایی که جامعه لازم داشت شرکت کنند و خود را با نقش هایی که برایشان تعیین شده بود تطبیق دهند. این ها بعنوان بخشی از چالشهای پیش روی آموزش و پرورش در هزاره سوم است.

امروز به روایت بسیاری از کارشناسان، دوره صنعتی صرف به پایان عمر خود رسیده است دیگر دنیای صنعتی تمایلی به انتقال منابع اولیه به کشور خود و تبدیل آن به کالا، انتقال مجدد برای فروش در کشورهای اقماری ندارد بلکه به دلایل گوناگون این تولید در همان کشوراقماری انجام می شود .دکتر تقی پور به نقل از تافلر می نویسد:«موج سوم همراه با عوارض آن چه بخواهیم و چه نخواهیم در کشورها مختلف جهان نفوذ نموده و تأثیر خود را می گذارد و ما چاره ای جز کمتر کردن اثرات این موج نداریم.» از این رو مسؤلان به همراه متخصصان امر تعلیم و تربیت باید با هم فکری و حسن تفاهم به فکر چاره باشند روشهای مناسب برای تعلیم و تربیت فرزندان اتخاذ نمایند امروز زمان حافظه محوری به پایان رسیده  دیگر یک فرد قادر نیست در کلیه دانش بشری متخصص باشد پرورش نسلی متناسب با زمانی که زندگی می کنند امری حیاتی است. مدارس ما باید در آموزش و پرورش فرزندان این مرز و بوم به مسائل اساسی زندگی توجه کنند که این یک راه گریز ناپذیر است.

در پایان باید عرض  کنیم توفیق در راه اعتلای ارزشهای  دینی و ملی در سایه همکاری و همیاری متقابل عوامل اجرایی ،ستادی و اولیای دانش آموزان از یک سو و متخصصان و صاحب نظران تعلیم و تربیت از سوی دیگر است.

 

 

 

حمید منصوری معاون آموزش وپرورش عمومی صومعه سرا

مردادماه 1387