نگاهی اجمالی به بخش نامه و دستورالعمل ساماندهی نیروی انسانی موسوم به 28 صفحه ای وزارت آموزش و پرورش

 

از آنجایی که دنیای شگفت پیش روی ما هر لحظه آبستن حوادث نیک و بد است، هجوم بی سابقه ی امواج رسانه لحظه ای تفکر و تعمق پیرامون مسائل گوناگون را از آدمی سلب می کند. این موضوع بعضا تصمیمات معقول و مدبران انسان های فرهیخته را نیز تحت تاثیر قرار داده و آن ها را به چالش می کشد. آموزش و پرورش به لحاظ ساختار نیروی انسانی بزرگ ترین وحجیم ترین سازمان دولتی است. آن چه توجه بسیاری از دلسوزان و ناظران بی طرف و با طرف را به خود جلب می کند کسری بودجه است که سال ها ست پیکره ی نظام آموزشی را می آزارد. کسری که امروزه به صورت مزمن درآمد و بسیاری از حرکت های مثبت و تصمیمات کارساز مسؤلان سطوح بالا را متأثر از خود نگاه داشته است.واقعیت این است که اگر آموزش و پرورش ما مشکل دارد و این مشکل بخشی مربوط به هزینه های جاری و بخشی مربوط به نیروی انسانی ماهر و متخصص است موردی نیست که دراین یکی دوماهه اخیر بوجودآمده باشد بلکه مشکلی است جانکاه که می توان ریشه های اصلی آن را در تصیمات راضی سازی دردهه های گذشته دید ومشخص نمود.

نگاه به روند تصمیم گیری و تصمیم سازی مسؤلان در دهه های گذشته حاکی از یک نوع نگاه روزمره گی به آن بوده است(البته نباید از برنامه ها و طرح های محدود و سازنده ی سال های گذشته چشم پوشی کرد)، نگاهی که از ریشه و عمق مناسب برخوردار نبوده و غالبا شتاب زده و به صورت مسکن عمل نموده و پس از مدتی کارآیی و اثر خود را از دست داده و حالت نه گذشته و نه حال در آمده است.

 امروز تصمیمات مسؤلان بالای  نظام آموزشی به ترمیم زخم های بجای مانده صورت گرفته و طی سال های گذشته به جرأت می توان اظهار کرد که کسی(مسئولی) از بیمار مزمن خود و ویزیتی عمقی و مبتنی برنتایج آزمایشگاهی به عمل نیاورد و تما می نسخ پیچیده شده پس از مدتی کارآئی خود را از دست داده و نتوانسته به صورت موثر عمل کند.

دستگاه آموزش و پرورش از یک طرف از سوی نهاد های ناظر زیر ذره بین قراردارد و از سوی دیگر خانواده ها که متقاضی خدمات آن هستند. با توجه به این که نیازهای آموزشی و پرورشی پیوسته در حال تغییر و تحول است انتظار دارند که  فرزندانشان را آموزشی دهند که در بزگسالی ععصا دست پیر یشان باشند نه بلای جانشان .

 قطعا  آموزش و پرورش به روشی سنتی موثر واقع نمی شود زیرا این روش از آن جایی که بر رویکرد های ذهنی وخوددستوری استوار است و مدام در جهت گسترش حافظه است . مطالعات زیادی پایداری و دوام آموخته های ذهنی و حافظه ای را در خوشبختانه ترین حالت به مدت حدودکمتر از یک سال می دانند.

از این رو اتخاذ تصمیمی شجاعانه در ساماندهی نیروی انسانی یک نوآوری و تغییر لازم ومورد نیاز در ساختار این دستگاه مهم است که به صورت دارویی معجزه آسا پیکره ی بی توان آن را جانی دوباره بخشد و آن را به جلو ببرد از یک طرف جلو هدر رفتن سرمایه انسانی( نیروی انسانی)  را گرفته و از سوی دیگر وظایف و مسولیت های دستگاه متبوع را ساز و کاری مشخص دهد. از این رو نگاه به دستور العمل معروف به بیست و هشت صفحه ای ساماندهی نیروی انسانی یک ضرورت است.به دلیل پاره ای از مسائل ضرورت دارد نگاه منصفانه ای به موضوع داشته باشیم و با جهت گیری شتاب زده مانع از تصمیمات درست ومنطقی نشویم کاری نکنیم که کسی را جرآت تغییر ونوآوری در عرصه آموزش وپرورش نباشد پدیده پذیرش وضع موجود  درآموزش پرورش مغایر با نوآوری وشکوفایی است. 

مطالعه دقیق دستور العمل در مبحث مقررات بند 1-1 یک ضرورت برای دستگاه آموزش و  پرورش تلقی می شود, چرا که فقط ذکر این مورد اهمیت این بند را مشخص می کند؛ آموزش و پرورش می تواند 2% از نیروهای خود را به صورت معلم ذخیره در مقطع ابتدائی نگه دارد.این کار در مناطق کوچکی مانند شهر ما سالهاست که بلوا می کند. عده ای سال های سال است که کار نمی کنند ولی حقوق می گیرند. درشهرهای بزرگ مشکلات خاص خود رادارد بخشنامه ها ودستورالعملهای گوناگون موجود راه را برای آنها هموار می کند . این امر ضمن ایجاد روحیه ی یأس و دلمردگی در میان همکاران ، تضعیف نظام آموزشی را نیز به دنبال داردو کارکردهای داخلی وخارجی نظام آموزشی را باچالش شدید مواجه می کندو هزینه های زیادی روی دست آموزش و پرورش می گذارد. پس ساماندهی نیروی انسانی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. ذکر موارد منفی موجود خیلی زیاد است که از کالبد شکافی آن خود داری می کنیم.

 

بند5-1 دستور العمل گویا چالش زیادی را در میان اصحاب رسانه ای و فرهنگی ،کمسیون محترم فرهنگی مجلس شورای اسلامی ایجاد نموده که انصافآّ باید عرض نماییم یکی از مهم ترین و دقیق ترین ضرورت آموزش و پرورش محسوب می شود آیا چند پایه بودن کلاس درس را برادران روز نامه نگار ما می دانند؟آیا آن وضعیت اسفبار را تجربه کرده اند یا نه؟ و یا اصلا خود یا فرزندشان دانش آموز کلاس چند پایه بوده اند؟ویا از زبان یک معلم دلسوخته موضوع را پی گیری نموده اند؟ آیا می دانید که دربسیاری از کشورها به دلیل تحت پوشش قراردادند همه کودکان گروه سنی واجب التعلیم، سن ورود به مقطع ابتدایی را کاهش داده اند؟آیامی دانند که فرایند آموزش وپرورش به صورت چند پایه تا چه میزان با دشواری همراه است ؟آیا ساماندهی نیروی انسانی در هر سازمانی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است؟ و...

 فکر می کنیم اگر پاسخ این سؤالات مثبت باشد مصداق این جمله است که «آنکه از درد زبان گشود مسلما حقیقت گفت »  این موضوع را نباید با نادیده گرفتن ارزش واهمّیت استراتژیک وراهبردی یک تصمیم منطقی وتأثیر فراوانی که برکیفیت آموزشی و پرورشی می گذازد به چالش کشید وامور تصمیم گیر ی وتصمیم سازی مسؤلان را به حالت تعلیق ویاانقعال در آورد . این گونه برخورد با قضایا بدون ریشه یابی هیچ کمکی به نظام آموزشی یک جامعه نمی کند.

به یک مثال درمورد کلاس چند پایه توجه کنید :اگر در یک روستا سر جمع 15 نفر دانش آموز باشد, دو نفر همکار به آن روستا به عنوان معلم اعزام شوند که یک نفر «مدیر-آموزگار» و دیگری آموزگار (مدیر آموزگار کسی است که هم کار اداری انجام می دهد و هم در امور جاری مدرسه و مسائل ناشی از آن را ،و هم موظف است علاوه بر مدیریت در چند پایه تدریس کند) وترکیب دانش آموزان به این صورت باشدکه:3نفر دانش آموز کلاس اول, 4نفر کلاس دوم, 2 نفر در پایه سوم, 4 و 2 نفر هم در پایه های چهارم و پنجم داشته باشد.سهم هر معلم چند کلاس است؟ در حالت خوشبینانه سهم مدیر 2 کلاس سهم همکار دیگر سه کلاس است, اگر مدیر در طول یک روز چهار ساعت کامل در کلاس حضور داشته باشد, سهم هر گروه از دانش آموزان در برخورداری از آموزش و تربیت 2 ساعت است، در کلاس دیگر که سه پایه حضور دارند سهم دانش آموزان   در برخورداری ازآموزش و پرورش مدرسه ای در طول یک روز اگر زمان های فراغت بین ساعات کلاس ها را در چهار ساعت محاسبه شود و از کل زمان تخصیصی کسر گردد چیزی حدود سه ساعت می گردد.لذا این امر هم کیفیت آموزشی را به شدت کاهش می دهد و هم مسائل تربیتی و تعلیمی را با چالش مواجه می کند.

یکی از مهم ترین عوارض این پدیده عدم وجود رقابت سازنده و تلاش در جهت استمرار آموزش و هم چنین هدر رفتن نیروی انسانی میان این گونه مدارس است. از همه مهمتر عمر دانش آموزان تلف می شود این مسئله بسیار مهم وبی بازگشت است.هزینه زیادی می شود ولی نتیجه مطلوبی حاصل نمی شود .شما که دستی در آستین آموزش وپرورش ندارید چگونه به خود اجاره می دهید که تصمیمات آیند نگرانه افق آیند دانش آموزان را با به چالش بکشید .این موضوع مانند این کار یک خبرنگاری می ماند که در سالهای گذشته در پی تصیمیم مقامات آموزشی مبنی بربه جلوکشیدن  زمان شروع سال تحصیلی(شروع سال تحصیلی از پانزدهم شهریور) از یک سری از کودکان ونوجوانان سؤال می کرد که شما فکر می کنید شروع سال تحصیلی از چه زمانی بهتر است خوب پاسخ ارائه شده معلوم بود اول مهر .کسی نگفت که این یک تصمیم کارشناسی شده است وبا توجه به تغییر واحد سنجش زمان به لحظه  یک حرکت بسوی تلاش بیشتر وبهتر برای دستیابی جامعه به هدفهای خود است.تازه خدارا شکر که نمی گفتند از آبان باشد بهتر است!. مگر می شود برای تصمیم گیری شروع یک بر نامه آموزشی از دانش آموران کمک استراتژیک گرفت وسپس این تفکر را القاء کرد راهی بجزء بازگشت به عقب ممکن نیست که البته باافسوس فراوان اینگونه شد .امروز نگاه به تعداد روزهای فعالیت مفید مدارس ما درمقایسه با کشورهای پیشرفته ویا درحال توسعه  فاصله زیادی را نشان می دهد. اوضاع دروس پایه ما جایگاه مناسبی ندارد.

مسئله روستا مرکزی

از تجمیع و روستا مرکزی سالها ست حرف زده می شود ولی کسی را جرأت اجرای آن به صورت کارآمد نبود. وبه عبارت دیگر از آن حرف می زدیم ولی در اجرا تحت تأثیر فشارهای برون سازمانی که اغلب غیر کارشناسی بودبه اجرا گذاشته نمی شد.بحث روستا مرکزی را اگر ازدید هزینه وفایده مورد بررسی قرار دهیم بی شک فایده آن آنقدر زیاد است که به هزینه ناچیز آن می چربد .

ولی لازم میدانم که این نکته مهم را از باب یادآوری عرض نمایم لوازم والزامات روستامرکزی را باید فراهم نماییم ماباید روستاهای جوار راکه به عنوان روستا ی مرکز انتخاب می کنیم مدر سه ای باشد از تما می امکانات آموزشی وآزمایشگاهی برخوردار باشد تاوالدین تفاوت امکانات ببیند وبپذیرد وقانع باشد که فرزندش اگرچه در محل دورتر به مدرسه می رود ولی از امکانات لازم برای یادگیری استفاده می کند . این امر اجرای دستور العمل روستا مرکزی راتسهیل می کند

منتقدان مهم ترین دلیل مخالفت خود را عدم وجود امکانات ایاب و ذهاب و در نتیجه امکان نفرستادن دانش آموزان از سوی والدین به مدارسعنوان میکردند. که در مناطقی که مشکلات زیاد است تدابیر لازم از سوی وزیر محترم ارائه شده است.

پس اگر یک دلیل کارشناسی ارائه نمائیم بند فوق می تواند روند آموزشی و تربیتی دانش آموزان را بهبود بخشدو اصل کیفیت بخشی را امکان پذیر سازد. تصمیم بسیارمهم که کارشناسان دلسوز آموزش و پرورش در آرزوی آن بوده اند.بنابراین طرح ساماندهی نیروی انسانی اگر به اجرا گذاشته شود می تواند به قامت آموزش و پرورش میمون باشد.

بند های اشاره نشده مشکل خاصی ندارند و قابل احصاء می باشند.

در پایان باید عرض نمایم که سخن درمورد محاسن این طرخ خیلی زیاد است اینجانب به عنوان یک معلم برحسب وظیفه به همبن مقدار بسنده می کنم . 

              ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید                        هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند